آ مثل آموزش ، کاف مثل کودکان
در یک نظام علمی و اصولی « آموزش » یا « تعلیم و تربیت » همه چیز از پایه آغاز میشود و پایه نیز « کودک و خردسال » است و نه حتی « نوجوان و جوان » چرا که سازمان و ساختمان فکری هر انسانی از همان کودکی و خردسالی شکل می گیرد.
یکی از روان شناسان برجسته سخنی دارد پر معنا مبنی بر اینکه :« شما پنج کودک به من بدهید من هر کدام را به یک شخصیت جداگانه تبدیل میکنم به این صورت که یکی را قاتل و یکی را دانشمند و یا ....تحوبل جامعه میدهم ».
در دین مبین اسلام هم دوران کودکی و خردسالی در حوزه تعلیم و تربیت بسیار مهم است و به همین دلیل صدها حدیث و روایت داریم که توجه به تربیت در دوران کودکی و خردسالی را مورد تاکید قرار میدهد حتی در تاریخ آمده است معاویه برای تخریب شخصیت یگانه عالم و آدم مولی الموحدین امام علی (ع) دستور داده بود گوسفند مورد علاقه کودکان را دزیده و کشته و آنگاه این کار را به آن امام همام نسبت دهند تا فخر خاک و افلاک از همان طفولیت در ذهن افراد بد و ناپسند جلوه کند زیرا میدانست وقتی فردی از کودکی نسبت به انسانی بد گمان شود دیگر ذهنش را نمیتوان نسبت به آن شخص اصلاح کرد و یا تغییر داد.
باری در حوزه آموزش فرهنگ رانندگی ، درست رانندگی کردن و لزوم محترم شمردن ضوابط و قواعد راهنمایی و رانندگی هم ناگزیر باید این کار را از کودکی افراد جامعه آغاز کرد زیرا اگر باور کودکی بارور شود که باید درست رانندگی کرد و فرهنگ رانندگی را رعایت نمود و به قوانین راهنمایی و رانندگی عمل شود دیگر محال است این باور عوض شده یا مورد بی توجهی قرار گیرد پس اگر میخواهیم ترافیک ساماندهی شود باید از « پایه » آغاز کرد و تعلیم کودکان را یک ضرورت حتمی و قطعی دانست.
جعفر سهرابی
نویسنده وروزنامه نگار