شرح اخبار
روزشمار وقايع كربلا از اول محرم تا روز عاشورا روزشمار وقايع كربلا از اول محرم تا روز عاشورا
روزشمار وقايع كربلا از اول محرم تا روز عاشورا

 

گروهي از اهل كوفه در اين منزلگاه خيمه زده بودند. حضرت از آنها پرسيد: ايه به ياري من مي آييد؟ بعضي گفتند: دل ما رضايت به مرگ نمي دهد و بعضي ديگرگفتند: ما زنان و فرزندان زيادي داريم. مال بسياري از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت اين جنگ نداريم، لذا از ياري تو معذوريم.

 

 

 

 

حضرت به جوانان امر كرد كه آب بردارند و شبانه حركت كنند. امام(ع)همانگونه كه سوار بر مركب بود، مختصري به خواب رفت. پس از بيداري كلمه ي استرجاع(انا لله و انا اليه راجعون) را تكرار مي كرد.« علي اكبر جلو رفت و علت را جويا شد؛ حضرت فرمود: اسب سواري جلو من در خواب ظاهر شد و گفت: اين قوم شبانگاه در حركت است و مرگ به استقبالشان مي آيد.» علي اكبر گفتپدرم! ايا ما بر حق نيستيم؟» حضرت فرمود:« سوگند به خدا كه ما بر حقّيم.» علي اكبر گفت:« پس ما را باكي از مرگ نيست.» امام فرمود:« خدا تو را جزاي خير دهد.»

حسين(ع) در اين منزل به عبيدالله جعفي چنين فرمود:

پس اگر ما را ياري نمي كني خداي را بپرهيز از اين كه جزو كساني باشي كه با ما مي جنگد. سوگند به خدا اگر كسي فرياد ما را بشنود و ما را ياري نكند، خدا او را به رو در آتش مي افكند.

نينوا ( و كربلا)... پنج شنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجري قمري

 نينوا جايي است كه حرّ دستور يافت حضرت را در بياباني بي آب و علف و بي دژ و قلعه فرود آورد. امام(ع) براي اقامت در محل مناسبتري، به حركت خود ادامه داد تا به سرزميني رسيد. اسم آنجا را سئوال فرمود؛ تا نام كربلا را در جواب شنيد، گريست و فرمود:« پياده شويد، اينجا محل ريختن خون ما و محل قبور ماست. و همين جا قبور ما زيارت خواهد شد، و جدّم رسول خدا چنين وعده داد.» سپس اصحاب امام(ع) پياده شدند و بار و اثاثيه را فرود آوردندسپاه حرّ نيز در ناحيه ي ديگري در مقابل امام اردو زدند.

 حضرت(ع) اهل بيت خود را جمع كرده، نظري بر آنها افكند و گريست. سپس فرمود:« خدايا! ما را از حرم جدّمان راندند، و بني اميه در حقّ ما ستم روا داشتند. خدايا! حق ما را از ستمگران بستان و بر دشمنان پيروز گردان«.

 عبيدالله بن زياد نامه اي بدين مضمون براي حضرت نوشت: خبر ورود تو به كربلا رسيد. من از جانب يزيد بن معاويه مأمورم سر بر بالين ننهم تا تو را بكشم و يا به حكم من و حكم يزيد بن معاويه باز ايي! والسلام. امام(عفرمود: اين نامه را جوابي نيست! زيرا بر عبيدالله عذاب الهي لازم و ثابت است.

 امام حسين(ع) چون نامه ي ابن زياد را خواند، فرمود:

رستگار نشوند آن گروهي كه خشنودي مردم را با غضب پروردگار خريدند.(خشنودي مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)

كربلا....جمعه سوم محرم الحرام سال 61 هجري قمري

 عمر بن سعد با لشكري چهار هزار نفره از اهل كوفه وارد كربلا شد. برخي نوشته اند: قبيله ي عمر بن سعد(بني زهره) نزد او آمده و او را سوگند دادند تا از اين كار(داوطلب جنگ با امام حسين(ع) شدن) بر حذر باشد تا باعث دشمني ميان آنها و بني هاشم نگردد. از طرفي يكي از دو فرزندش به نام حفص او را به مقاتله با امام حسين(ع) تشويق مي نمود و ديگري او را بر حذر مي داشت. لذا حفص همراه پدر براي جنگ با حسين(ع) به كربلا آمد.

عمر سعد شخصي را نزد حضرت فرستاد تا از علت آمدنش به اين سرزمين جويا شود. حضرت فرمود:« مردم شهر شما به من نامه نوشته و مرا دعوت كرده اند و اگر از آمدنم ناخوشنوديد باز خواهم گشت!» عمر بن سعد تا از پيام امام(عمطلع گشت، گفتاميدوارم خدا مرا از جنگ با حسين برهاند

 سخن امام حسين(ع) هنگام ورود به كربلا

مردم بندگان دنيا هستند و دين آنها جز سخن بر زبانشان نيست. تا آنگاه كه زندگيشان بچرخد، دنبال دين مي روند. و هرگاه بناي امتحان و آزمايش پيش ايد، دينداران بسيار اندك مي شوند.

كربلا....شنبه چهارم محرم الحرام سال 61 هجري قمري

 عبيدالله بن زياد در مسجد كوفه مردم را چنين خطاب كرد:

«اي مردم! خاندان ابوسفيان را آزموديد و آنها را چنان كه مي خواستيد يافتيد! و يزيد را مي شناسيد كه داراي رفتار و روشي نيكوست كه به زيردستان احسان مي كند و بخشش هاي او بجاست! و پدرش نيز چنين بود! اكنون يزيد دستور داده تا بين شما پولي تقسيم نمايم و شما را به جنگ با دشمنش حسين بفرستم». سپس دستور داد در تمام شهر ندا كنند و مردم را براي جنگ آماده ي حركت سازند.

 شمر بن ذي الجوشن با چهار هزار جنگجو، يزيد بن ركاب با دوهزار جنگجو، حصين بن نمير با چهار هزار جنگجو، مضاير بن رهينه با سه هزار جنگجو، و نصر بن حرشه با دوهزار جنگجو براي جنگ با حسين(ع) اعلام آمادگي كرده و حركت به سوي كربلا را آغاز كردند.

 امام در پاسخ قيس بن اشعث كه سفارش به بيعت با يزيد مي كرد، فرمود:

« نه به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمي گذارم و مانند بردگان از صحنه ي جنگ با آنان فرار نمي كنم

كربلا....يكشنبه پنجم محرم الحرام سال 61 هجري قمري

 نيروهاي پراكنده در سطح شهر كوفه كم كم جمع شده و به لشكر عمر بن سعد مي پيوندند. نوشته اند: شيث بن ربعي با هزار سوار به سوي كربلا روان شد.

 عبيدالله عده اي را مأموريت داد تا در مسير كربلا بايستند و از حركت كساني كه به قصد ياري حسين(ع) از كوفه خارج مي شوند، جلوگيري كنند.

 چون گروهي از مردم مي دانستند كه جنگ با امام حسين(ع) در حكم جنگ با خدا و پيامبر است، در اثناي راه از لشكر دشمن جدا شده و فرار مي كردندنوشته اند: فرماندهي كه از كوفه با هزار جنگجو حركت كرده بود، چون به كربلا رسيد، سيصد يا چهارصد نفر همراه او بودند و بقيه چون اعتقادي به اين جنگ نداشتند، اقدام به فرار مي كردند.

از سخنان امام حسين(ع) با سپاه دشمن

« هيهات ما تن به ذلت نخواهيم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز براي ما ذلت و خواري را نپسنديدند. دامنهاي پاكي كه ما را پرورده است و سرهاي پرشور و مردان غيرتمند هرگز فرومايگان را بر كشته شدن مردانه ترجيح ندهند.

كربلا....دوشنبه ششم محرم الحرام سال 61 هجري قمري

 عمر بن سعد نامه اي را از عبيدالله دريافت مي دارد كه مضمون آن چنين است: من از لشكر سواره و پياده چيزي را از تو فروگذار نكردم، و توجه داشته باش كه مأموراني سپرده ام تا هر روز وضعيت را به من گزارش كنند.

 حبيب بن مظاهر از حضرت اجازه مي گيرد تا نزد طايفه اي از بني سعد كه در آن نزديكي ها زندگي مي كردند رفته و آنان را به ياري فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبيب نزد آنها رفت و گفت:« امروز از من فرمان بريد و به ياري حسين(ع) بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آن شما باشد». تعداد 90 نفر به پا خاستند و حركت كردند، اما در ميان راه با لشكر عمر بن سعد برخورد كردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراكنده شده و برگشتند. حبيب به نزد حضرت رسيد و جريان را تعريف نمود. حسين گفت:« لا حول و لا قوه الا بالله»

 نامه امام از كربلا به برادرش محمد بن حنفيه و بني هاشم

« مثل اين كه دنيا اصلاً وجود نداشته(اينگونه دنيا بي ارزش و نابود شدني است) و آخرت هميشگي و دائم بوده و هست.

كربلا....سه شنبه هفتم محرم الحرام سال 61 هجري قمري

 تعداد نظامياني كه لباس و سلاح جنگي و حقوق از حكومت غاصب بني اميه گرفته و به جنگ امام حسين(ع) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند.

عمر بن سعد نامه اي بدين مضمون از عبيدالله دريافت كرد كه: با سپاهيان خود بين امام حسين(ع) و اصحابش و آب فرات فاصله بينداز، به طوري كه حتي قطره اي آب به امام(ع) نرسد، همان گونه كه از دادن آب به عثمان بن عفان خودداري شد! عمر بن سعد500 سوار را در كنار شريعه ي فرات مستقر كرديكي از آنها فرياد زد: اي حسين!... به خدا سوگند كه قطره اي از اين آب را نخواهي آشاميد تا از عطش جان دهي!

حضرت فرمود:« خدايا! او را از تشنگي هلاك كن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حميد بن مسلم مي گويد به چشم خود ديدم كه نفرين امام(ع) عملي گشت.

 امام حسين(ع) سپاه دشمن را چنين نفرين كرد:

بار خدايا! باران آسمان را از اينان دريغ كن، و بر ايشان تنگي و قحطيهمچون سالهاي قحطي يوسف در مصر) پديد آور و آن غلام ثقفي(حجاج بن يوسف) را بر ايشان بگمار تا جام زهر به ايشان بچشاند. زيرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند( به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بيت و شيعيان مرا از اينان بگيرد.

كربلا....چهارشنبه هشتم محرم الحرام سال 61 هجري قمري

 هر لحظه تب عطش در خيمه ها افزون مي شد، امام(ع) برادرش عباس را به همراه عده اي شبانه حركت داد. آنها با يك برنامه ي حساب شده، صفوف دشمن را شكسته و مشكها را پر از آب كردند و به خيمه ها برگشتند.

 ملاقات امام(ع) با عمرسعد:

حضرت فرمود:« اي پسر سعد! ايا با من مقاتله مي كني و از خدا هراسي نداري؟» ابن سعد گفت:« اگر از اين گروه جدا شوم، خانه ام را خراب و اموالم را از من مي گيرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زياد بيمناكم.» حضرت فرمود:« تو را چه مي شود؟ خدا جان تو را به زودي در بستر بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد...گمان مي كني كه به حكومت ري و گرگان خواهي رسيد؟ به خدا سوگند چنين نيست و به آرزويت نخواهي رسيد

 عبيدالله طي نامه اي عمر بن سعد را تهديد به عزل و بركناري كرده، مي گويد:« اگر از فرمان من سر باز زني، مسئوليت لشكر را به شمر بن ذي الجوشن واگذار خواهم كرد

 سخن امام حسين(ع) با يارانش

« اي بزرگ زادگان! صبر پيشه كنيد كه مرگ جز پلي نيست كه شما را از سختي و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمتهاي هميشگي آن مي رساند.

كربلا....پنج شنبه نهم محرم الحرام سال 61 هجري قمري

شمر خود را به خيام امام(ع) رسانده، ضمن صدا كردن حضرت عباس(ع) و ديگر فرزندان ام البنين، مي گويد:« براي شما از عبيدالله امان نامه گرفتم.» آنها متفقاً گفتند:« خدا تو را و امان نامه ي تو را لعنت كند، ما امان داشته باشيم ولي پسر دختر پيامبر نداشته باشد؟»

 امام حسين(ع) توسط حضرت عباس(ع) از دشمن يك شب را براي نماز، راز و نياز با خدا و تلاوت قرآن مهلت مي گيرد.

 حفر خندق در اطراف خيام براي مقابله با شبيخون دشمن و قطع كردن راه ارتباطي دشمن با خيام از سه طرف، - كه فقط از يك قسمت ارتباط برقرار باشد- و ياران امام(ع) در آنجا مستقر بودند. اين تدبير امام(ع) براي اصحاب بسيار سودمند بود.

 گروهي از لشكر عمر بن سعد به سپاه امام مي پيوندند.

 سخن امام(ع) خطاب به دشمن:

« واي بر شما! چه زياني مي بريد اگر سخن مرا بشنويد؟! من شما را به راه راست مي خوانم، اما شما از همه ي فرامين من سر باز مي زنيد و سخن مرا گوش نمي دهيد، چرا كه شكمهاي شما از مال حرام پر شده و بر دلهاي شما مهر شقاوت زده شده است.

كربلا....دهم محرم الحرام سال 61 هجري قمري

 امام(ع) با يارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنين سخن گفت:« ...خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد كه صبر و شكيبايي را پيشه ي خود سازيد.«

 حضرت(ع)، «زهير بن قين» را فرمانده راست سپاه و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش حضرت عباس سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه ها نزديك مي شد، ولي حضرت تيري نينداخت، چون مي فرمود:« دوست ندارم كه آغازگر جنگ با اين گروه باشم.» عمر بن سعد تير را بر كمان نهاده و به سوي ياران امام انداخت و گفت:« گواه باشيد كه اول كسي بودم كه به سوي لشكر حسين تير انداختم!» سپس سپاهيان عمر بن سعد تير بر كمان نهاده و از هر طرف ياران حسين(ع) را نشانه رفتندامام(ع) فرمود:« ياران من! به پا خيزيد و به سوي مرگ(شهادت) بشتابيد، خدا شما را بيامرزد.» در حمله ي اول بالغ بر چهل تن شهيد شدند و سپس ياران باقي مانده هر كدام به نوبت به تنهايي به ميدان رزم شتافته و به شهادت مي رسيدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بني هاشم رسيد و آنها نيز شربت شهادت را نوشيدند.

 امام حسين(ع) كه يكه و تنها مانده بود، نگاهي به اجساد مطهر شهدا كرده و آنها را صدا مي كرد. حضرت(ع) براي وداع آخرين به سوي خيام آمد، آنگاه در حالي كه شمشيرش را از غلاف بيرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نمود. دشمن از هر طرف وي را محاصره نمود. ناگاه تيري سه شعبه به قلب مباركش اصابت كرد و در حالي كه نشان يكصد و چند تير و نيزه بر پيكرش بود، نقش بر زمين شد و روح مباركش به ملكوت اعلي پيوست، اما شيون زنان، كودكان و حتي فرشتگان الهي بلند شد

 

.


 

 

 

 

1395/07/12 تاریخ:
19 تعداد بازدید:
امتیازدهی
میانگین امتیازها:0 تعداد کل امتیازها:0
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0
ارسال نظرات
نام  
آدرس پست الکترونیکی شما    
توضیحات  
تغییر کد امنیتی  
کد امنیت  
 
Powered by DorsaPortal