13 دی 1396

چکیده ای از وصیت نامه بسیجی شهید سید مصطفی بخشی

انا لله و انا الیه راجعون

همیشه در انتظار آن بودم زمانیکه چند ساعتی بیش به پیوستن لقاء الله نداشته باشم وصیت خود را بگویم تا آنچه را می گویم آخرین حرفهایم در اخرین لحظات حیات من بوده باشد.

سلام بر رسول خدا وسلام بر حسین سرور شهدا و سلام بر مهدی یاور رزمندگان و امید امیدواران و سلام برامام خمینی (ره)  که پیرو و مقلدش بوده و از خدا آرزو می کنم که در آخرت ، روز رستاخیز نیز امام  ما بوده و آنجا نیز افتخار سربازیش را داشته باشم.

سلام بر او که بسان موسی با طاغوت در افتاد و بسان ابرهیم بتها را شکست و چون امام حسین (ع) یاران بی شماری را هدیه خداوند کرد و همانند محمد ابن عبدالله (ص) این امت را به اسلام باز گرداند و کتابی نشات گرفته از قرآن محمدی را به این امت ارزانی داشت و درودبر کسانی که به پیام امام که همان پیام خداست لبیک گفتند . و سلام بر پدرانی که جوانان خود را به جبهه های حق علیه باطل می فرستند و زیر شهادت نامه آنها را امضا میکنند .

 من صحبت هایم را با جمله ای که منصوب به ابا عبدالله الحسین است آغاز میکنم : اگر این است که بالا خره روزی انسان بمیرد چه بهتر است که این مرگش با شمشیری باشد آن هم در راه خدا .

برادران و خواهران مسلمان عمل کنید بدانچه که میگویید که در پیشگاه خداوند سخت و عظیم است که میگویند وعمل نمی کنند.

برادران و خواهران مسلمان ندای هل من ناصر ینصرنی امام شهیدمان حسین (ع) از آن سوی کوههای غرب و جنوب در صحرای کربلا هنوز به گوش می رسد و قلب عاشقان راهش را در خود می سوزاند ولیکن خوشا به حال آن عاشقی که خدایش توفیق دهد وبا خلوص و نیتی پاک که تنها و تنها برای رضای خدا باشد این راه را بپیماید و قفس تاریک  تن را بشکند و روحش پرواز کنان به معشوق واصل گردد.

در این جنگ تحمیلی برایم فقط دو راه وجود دارد شهادت یا فتح کربلا .

خداوندا شهادت می دهم به وحدانیت تو و شهادت میدهم که محمد رسول تو و علی و یازده فرزند او ولی تو و رحمت تو هستند . با اعتقاد کامل به رهبری نائب بر حق حضرت مهدی و فرزند فاطمه زهرا (س) بت شکن عصر و بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی که برای برقراری حکومت اسلامی  سالهاست می کوشد به شما بازماندگان محترم وصیت میکنم . برادران و خواهران مسلمان عمل کنید بدانچه که میگویید که در پیشگاه خداوند سخت و عظیم است که میگویند وعمل نمی کنند.هنگامیکه مسئولیت شغلی خود را در جبهه گرفتم آن شب خواب خود را دیده که تعبیر آن پیوستن به لقاء الله میباشد، صبحگاهان  خدای را سپاس گفتم و از درگاهش استغفار کرد و از آن لحظه تا به حال این فکر در سرم میچرخد که زنت بی شوهر ، پسرو دخترانت بی پدر ، پدر و مادرت بی فرزند و برادر و خواهرانت بی برادر خواهند شد . همه اینها درجلوی چشمانم رژه می رفتند ، به خود نوید می دادم و از خداوند طلب مغفرت میکردم .

خلاصه بگویم :( دررفتن جان ازبدن گویندهرنوعی سخن    من خودبه چشم خویشتن دیدم که جانم می رود ) . با این همه و با توجه به اینکه نه برای گرفتن شغل و یا حقوق که یاوه گویان ومنافقان بعضی از برادران را متهم می کنند که عده ای بی کار هستند و برای بدست آوردن شغل وپول به جبهه می روند .

 من نیز مثل سایرین زندگی کردن در کنار خانواده رادوست دارم ، لیک مسئله مهم و اصلی اسلام و مملکت و جنگ است و از طرفی خود را در برابر آیه ای که ورد زبانم شده (یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون ) می دیدم.

در پایان اگر جسدم به دست شما رسید مرا کنار شهید بزرگوار حسین بهرامی و دیگر شهدای عزیز ولشکلادفن کنید0                                                                                           

خدایا : امام ما را تا ظهور حضرت مهدی و در کنار حضرت مهدی حفظ بفرما.( آمین یا رب العالمین)

                                                                                                                  والسلام/سیدمصطفی بخشی

ارسال تصویر
تصاویر شهر را برای ما ارسال کنید